كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
متنی از آقای محمد علی ابراهیمی انارکی ...
 
كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
متنی از آقای محمد علی ابراهیمی انارکی ...
 

در کتاب سال سوم ابتدایی شش دهه پیش داستانی آمده بود که پیام پرمعنای آن هرگز آب و رنگ کهنگی نمی‌گیرد. نوشته بود‌: «‌دو بلدرچین در کشتزاری آشیانه داشتند. روزی پرنده مادر به  جوجه خویش که به تازگی پریدن آموخته بود سپرد تا بر بام خانه صاحب ملک بنشیند و از چگونگی آبیاری کشتزار آگاه شود.

پرنده خبر آورد که  صاحب کشت گرفتار است و یکی از همسایگان را مأمور آبیاری کرده است. بلدرچین مادر خطاب به فرزندش  گفت: «آسوده بخواب، آشیانه ما در امان است زیرا کسی برای آبیاری گامی بر نخواهد داشت.» روز بعد، باز هم پرنده برای خبرگیری بر بام خانه مالک زمین نشست و این کار یک هفته تکرار شد و هر مرتبه  شنید که کشاورز از دوستان و بستگان و همسایگان چپ و راست خود تقاضای کمک می‌کند اما همه بهانه می‌تراشند و عذرخواهی می‌کنند. روز هشتم قاصد خبر آورد که کشاورز نگران تباه شدن محصول خویش است و به خانواده‌اش گفته است که فردا، خود برای آبیاری کمر همت خواهد بست. بلدرچین  مادر به فرزند خویش گفت: «همین امروز از اینجا خواهیم رفت زیرا کشاورز از کمک دیگران نومید شده و خود تصمیم به انجام کار گرفته است.» در پایان داستان، ضرب المثل «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» با خط درشت نگاه خواننده را معطوف خود می‌ساخت.

سالهاست که  خرابی‌هایی را در بافت فرسوده انارک می‌بینم و از کنارش چه بی‌تفاوت می‌گذریم. خرابی‌هایی که نقش انسان در آن، پر رنگ‌تر از تأثیرات عوامل جوی است. این کاستی‌ها‌، اگر متعلق به ملک شخصی ما بود بدون شک در همان روز‌های نخست در صدد با‌زسازی و مرمت  آن برآمده بودیم اما سند مالکیت ملک به نام همه کسانی است که انارکی صحبت می کنند و اگر صحبت نمی‌کنند گوششان با آهنگ کلمات آشناست و باز هم اگر آین و آن نباشد پسوند انارکی را به دنبال نام خود، یدک می‌کشند.

چشم انداز، هرچه زیبا باشد با گذشت زمان، جذابیت خود را برای بیننده همیشگی از دست می‌دهد و این از دست رفتن جذابیت است که بی‌توجهی و بی‌تفاوتی ایجاد کرده و دلسوزان ولایتی باید هزینه‌اش را بپردازند. البته منکر عوامل دیگر چون خشک سالی، بی‌آبی آزار دهنده، از رونق آفتادن مدارس، مهاجرت‌های اجباری و خالی شدن شهر از چهره‌های تأثیرگذار و عدم کارآیی بعضی از منتخبین مردم محل نمی‌توان شد. انارکی‌های با تعصب همچون درختی تناور، ریشه در رمین افشانده و بر زمین سایه گستر شده‌اند.

تفاوتی ندارد مرد باشند یا زن، پیر باشند یا جوان‌، مقیم باشند یا مهاجر. اینان، آنچه  گره‌اش به دست مسؤولان و برنامه‌ریزان محلی و مدیریت صحیح و جدیتشان در کار، می‌تواند باز شود و دیده‌ایم که کمتر باز شده است را بر نمی‌تابند و اگر بر زبان نمی‌آورند در دل نهفته دارند. دیر زمانیست که باز سازی برج‌ها و یاقیمانده حصار شاهی بر سر زبان‌ها افتاده و قدم‌هایی نیز در این راه برداشته شده است.

نگارنده در تمام آثار مکتوبم که درباره گویش و فرهنگ و تاریخ و داشته‌های انارک و یکی دو همایش انجام گرفته در آنجاست به این موضوع اشاره کرده و خطر پیش رو را متذکر شده‌ام. امروز خوشحالم که جوانانی به پا خاسته و داوطلب بازسازی بعضی از آثار از دست رفته شده‌اند اما چگونه و با کدام سرمایه‌؟ در جلسه انجمن انارکی‌های مقیم تهران و اصفهان، با مسؤولان شهرداری در خرداد ماه امسال‌، پس از گفت و شنیدهای فراوان از جانب نظریه‌پردازان که مانورشان در همان محدوده جلسه بود‌، تصمیم گرفته شد تا با مدیر عامل شرکت عمران و مسکن سازان استان، مشورتی صورت گیرد که سرانجامش برایم مثل روز روشن بود ولی از باب حرمت گذاشتن به تصمیم جمع‌، موافقت کردم. این نشست‌، انجام گرفت و قرار شد جلسه نهایی پس از بازدید از بافت فرسوده‌، در انارک تشکیل شود‌. طرح‌ها و برنامه‌های داده شده از جانب متولیان امر بسیار ارزنده و رؤیایی بود اما مشکل ما در بدو امر، چیز دیگری بود. اینکه  چه کمک مالی از دست آنها در راه زیبا سازی محله‌ها و جلوگیری از تخریب بیشتر خانه‌های خشتی و برج و مانده حصار بر می‌آمد؟ هیچ. ماهم گرگ باران دیده‌ایم. خواب آنچه در طول زمان برای پیشرفت آبادی دیده بودیم  به برکت هم فکری دوستان خوبمان که اگرچه دستشان خالی است همتشان بلند است، به درستی تعبیر شد و اینک شاهد فعالیت آن اماکن  هستیم.

یک عمر کویر خواب دریا می دید

سرسبزی دشت و باغ و صحرا می‌دید

آن روز که موزه‌اش گشایش می‌یافت

تعبیر لطیف خواب خود را می‌دید

ما بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم را گفتیم و دست در دست چند جوان عاشق، عاشق زیبایی‌های انارک، عاشق پایداری هویت و عاشق روزهای دیگر بار خوش این کهن آبادی کویری گام‌های نخستین را در روز عید مبعث در گرمای ۴۶ درجه انارک برداشتیم و به یاری خداوند و کمک همشهریان و شهرداری در نظر داریم گوسفند امام رضا (ع) را تا آخر در چراگاه شبانی  کنیم.

کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدای                 به تجمل بنشیند به جلالت برود

باشد که مردان تنهایمان نگذارند.

 

نویسنده: آقای محمدعلی ابراهیمی انارکی

 

   
Code : 13

  بازگشت به صفحه اصلی مشاهده نسخه چاپی
تعداد بازدید : 663 تاریخ آخرین بروزرسانی : دوشنبه، 13 تير 1390 04:50:16
Copyright © 2011 - anarak.com Powered by targan.ir ®